جهش تولید | چهارشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۹

آفتاب پرست - تولیدات ویژه - نمایش محتوا

 

 

آفتاب پرست

Loading the player...

یکی بود یکی نبود یه روز یه بره کوچولو توی دشت و صحرا راه می رفت که یه چیزی گفت :منو پیدا کن .بره کوچولو تعجب کرد پاشو عقب کشید و پرید روی سنگ باز یه چیزی گفت: آخ خوب نگاه کن منو پیدا کن. بره کوچولو خوب نگاه کرد یه فسقلی بود به رنگ سبز که روی علف های سبز ایستاده بود و به او نگاه می کرد بره کوچولو گفت: چه عجیب غریب جالبی هستی .عجیب غریب رفت روی گلهای قرمز ایستاد رنگش قرمز شد. بره کوچولو گفت : بازم بازم عجیب غریب رفت روی برگ زرد و به رنگ زرد شد بره کوچولو گفت: تو دیگه چی هستی ؟ اسمت چیه؟ عجیب غریب گفت من آفتاب پرستم بره کوچولو گفت : آفتاب پرست چی بازی می کنی؟ آفتاب پرست گفت خب معلومه قایم موشک بازی می کنم.