جهش تولید | یک‌شنبه، ۱۱ آبان ۱۳۹۹

جوْنِ بْنِ حُوَیِّ بن قتادة - تولیدات ویژه - نمایش محتوا

 

 

جوْنِ بْنِ حُوَیِّ بن قتادة

جون بن حوی غلامی سیاه و اهل نوبه بود. جون روز عاشورا از امام اجازه خواست امام به او اجازه نداد و فرمود من به تو ادن می دهم که از این سرزمین بروی و جان خود را جفظ کنی زیرا تو همراه ما آمدی تا به عافیت و خوشی برسی پس در گرفتاری ما خود را مبتلا مساز. جون گفت ای پسر پیغمبر آیا سزاوار است که در زمان خوشی و نعمت بر خوان تو نشینم ولی در سختیها شما را تنها بگذارم درست است که بوی بد ، نژاد پست و رنگ سیاه دارم ولی شما بر من منت بگذار و مرا به آسایش جاویدان بهشتی برسان تا بدنم خوشبو ، نژادم شریف و رویم سفید شود بخدا قسم از شما دور نمی شود تا اینکه خون سیاه خویش را با خون پاک شما در آمیزم . امام اجازه داد و جون مشغول نبرد شد جون در روز عاشورا پس از نبرد فراوان بیست و پنج تن از دشمنان به هلاکت رساند و خود نیز به شهادت رسید امام علیه السلام در کنار او ایستاد و فرمود خدایا صورتش را سفید گردان ، بوی او را پاکیزه و خوشبو ساز ، او را با محمد (ص) محشور کن و میان او و خاندان پیامبر (ص) آشنایی ده. امام باقر علیه السلام نقل می کند که پس از گذشت ده روز از شهادت او بدن او بوی مشک می داد