رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۹۸

دل بریدن - خبر - نمایش محتوا

 

 

دل بریدن

دل بریدن

دل بریدن

کم کم غروب واقعه از راه می رسید یک زن میان دشت، سراسیمه می دوید

این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود آتش میان سینه ی او شعله می کشید

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر باید دل از عزیز سفر کرده می برید

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید

آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپردباید حماسه پشت حماسه می آفرید



پربیننده ترین ها