رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۲۸ مهر ۱۳۹۸

زبان بازی کردن - تولیدات ویژه - نمایش محتوا

 

 

زبان بازی کردن

در روزگاران گذشته مرد تاجری که بسیار ثروتمند بود در آسایش و راحتی زندگی می کرد تا اینکه یک روز به مرد بازرگان خبر دادند که کالاهایش کاملا آتش گرفته است و هیچی از آن برجای نمانده است او که اوضاع را اینطور دید با دو دست بر سر خود زد و گریه کنان مدتی را در خانه ماند تا اینکه تمام غلامانش را مرخص کرد تا بروند و خود نیز به سراغ کاری رفت یکی از دوستان او به او بند شلوار با قیمت ارزانی داد تا بفروشد او که بندهای شلوار را به دو درهم خریده بود انها را به ده درهم می فروخت و سود بسیاری نصیبش می شد یکروز یکی از دوستان قدیمی او که اسماعیل نام داشت او را دید و از او یک بند شلوار به قیمت دوازده درهم خرید مرد قبل از آنکه اسماعیل به خانه برود سریع به خانه او رفت و از آنجایی که دوستی دیرینه داشتند همسر اسماعیل بسیار او را گرامی داشت همسر اسماعیل بی خبر از اینکه اسماعیل بند شلوار خریده است یک بند شلوار برای شوهرش به قیمت دوازده درهم خرید . وقتی مرد از خانه خارج شد اسماعیل به خانه رسید و وقتی ماجرا را فهمید بسیار از حقه بازی دوستش عصبانی شد و به سرعت غلام خود را سراغ اوفرستاد تا او را نزد وی بیاورد.مرد تا غلام را دید گفت اسماعیل قرار بود که از من یک بند شلوار بخرد ولی فراموشم شد اکنون این بند شلوار را که دوازده درهم است را بگیر و برای او ببر غلام که از همه جا بیخبر بود بند شلوار را خرید و نزد اسماعیل برد . اسماعیل حال بیشتر خشمگین شد و همسر او گفت اشکالی ندارد اکنون تا مدت ها بند شلوار داری وتا مدتها خیالت راحت است که بی بند شلوار نمی مانی .In the old days was very rich businessman who lived in comfort until one day announced to the merchant whose goods have been completely Fire