جهش تولید | دوشنبه، ۲۸ مهر ۱۳۹۹

عبدالله بن عمیر کلبی - تولیدات ویژه - نمایش محتوا

 

 

عبدالله بن عمیر کلبی

عبدالله بن عمیر كلبى» از جوانان شجاع و دلاور كوفه بود. روزى در نُخَیله ـ لشكرگاه كوفه ـ سپاه عظیمى را كه عازم كربلا بود مشاهده كرد، با خود گفت: به خدا سوگند من مشتاق جهاد با مشركان هستم و امیدوارم كه جنگ با این سپاه كه با پسر پیامبرشان عزم جنگ دارند، كمتر از جهاد با مشركان نباشد، تصمیمش را با همسرش «امّ وهب» در میان گذاشت. وى نیز نظرش را تأیید كرد و به اتفاق همسرش شبانه به سوى كربلا شتافت. در روز عاشورا چون یسار (غلام زیاد بن ابیه) و سالم (غلام عبیدالله بن زیاد) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند، ابتدا حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر عزم میدان كردند ولى امام حسین(علیه السلام) مانع شد، آنگاه عبدالله بن عمیر برخاست و از امام اذن طلبید، امام(علیه السلام) اجازه داد و فرمود:«گمان دارم كه حریفان خود را از پاى درآورى، اگر مى خواهى به جانب آنها برو». وى به میدان شتافت و با آن دو جنگید و آنها را از پاى درآورد و در حالى كه انگشتان دست چپش قطع شده بود به سوى امام برگشت و این رجز را خواند:«إنْ تُنْكِرونِی فَأَنَا بْنُ كَلْبِ *** حَسْبِی بِبَیْتِی فِی عُلَیْم حَسْبی إنّی امْرَءٌ ذُو مِرَّة وَعَصْب *** وَلَسْتُ بِالْخوّارِ عَنْدَ الْحَرْبِ إنّی زَعِیمٌ لَكِ أُمَّ وَهْب *** بِالطَّعْنِ فِیهِمْ مَقْدَماً وَالضَّرْبِ». امّ وهب (همسر عبدالله بن عمیر) كه شاهد ماجرا بود، عمود خیمه را گرفت و به سوى همسرش رفت و گفت: پدر و مادرم به فدایت، در برابر این ذریه رسول خدا مبارزه كن.امام حسین(علیه السلام) جلو آمد و فرمود: «جُزیتُمْ مِن أَهْلِ بَیْتِی خَیْراً، إرْجِعِی إلَى النِّساءِ رَحِمَكِ اللهُ فَقَدْ وُضِعَ عَنْكِ الْجِهادُ»؛ (خدا به شما در برابر دفاع از اهل بیتم خیر دهد، به سوى زنان برگرد، خدا تو را رحمت كند، جهاد از تو برداشته شد). سپاه دشمن به راست و چپ حمله برد و جنگ سختى درگرفت و عبدالله بن عمیر همانند شیر مى جنگید تا آنكه به شرف شهادت نایل آمد.