جهش تولید | سه‌شنبه، ۶ آبان ۱۳۹۹

قصه توپ خاردار - تولیدات ویژه - نمایش محتوا

 

 

قصه توپ خاردار

یه روز توی جنگل میمون کوچولوی قصه ما که اسمش موکی بود مشغول بازی بود که یهو چشمش به یه توپ خاردار افتاد اومد بهش دست بزنه که یهو دستش با خاراش برخورد کرد و موکی جیغ کشید مامان میمون کوچولو که متوجه موکی شده بود به موکی گفت که جوجه تیغی رو اذیت نکن ولی موکی به مامانش گفت که این یه توپه ومن می خوام باهاش بازی کنم مامان موکی به او گفت که این توپ نیست و یه جوجه تیغیه که برای محافظت از خودش از خارای تنش استفاده می کنه.

One day in the jungle monkey Kvchlvy our story was called Muki