جهش تولید | پنج‌شنبه، ۱ آبان ۱۳۹۹

همسایه دیوار به دیوار - تولیدات ویژه - نمایش محتوا

 

 

همسایه دیوار به دیوار

Loading the player...

یکی بود یکی نبود غیرازخدای مهربون هیچکس نبود توی قصه ما یه تمساح بود که ویلون میزد و از صبح تا شب تمرین می کرد همسایه تمساح آقای فیل نه خوشحال بود نه راضی چون از صبح تا شب صدای تمرین های تمساح رو می شنید آخرش یه روز خسته شد و کاسه صبرش لبریز شد و تا خانه تمساح دوید و فریاد کشید بسه بسه خسته شدم . تمساح گفت میدونی فیل عزیز ناراحتم که ناراحتی اما بدون که من بدون سازم نمی تونم زندگی کنم من یه هنرمندم . فیله حرفی نزد و برگشت خونش شب دوباره صدای ویلن تمساح بلند شد فیل بیچاره نمی تونست بخوابه . یه روز فیله برای اینکه صدای ویلن تمساح رو نشنوه رفت گردش توی یه فروشگاه یه دونه شیپور طلایی دید فیله که به شیپور علاقه داشت شیپور رو خرید رفت خونه و شروع به تمرین کرد اینبار صدای شیپور آقا فیله نمی ذاشت تمساح تمرین کنه و بخوابه تمساح فریاد کشید بسه بسه و تا خونه فیله دوید فیل خوشحال درو باز کرد و صورت عصبانی و ناراحت تمساح رو دید گفت ناراحتم که ناراحتی اما من همیشه دلم میخواسته که شیپور بزنم تمساح برگشت خونه و شروع کرد با مته دیوار رو سوراخ کردن تا قاب عکس نقاشی هاش رو روی دیوار بزنه دیواری که اونطرفش خونه فیله بود فیله وقتی که دید دیوار مابین خونه اون و تمساح داره خراب میشه از حال رفت تمساح دوید برای فیله آب اورد حال فیله که جا اومد گفت اتاق رو ببین انگار اتاق بزرگ شده فیله گفت حالا که دیوار نداریم پس هر دو تامون با هم تمرین می کنیم و با هم دوستای خوبی میشیم که هیچکدوممون ناراحت نشه همه چیز خوب شد اونقدر که دیگه هیچ وقت به فکر ساختن دیوار نیفتادن .قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید.